تبليغاتX
صدای سکوت

صدای سکوت

                      

 

زندگی پوچ و بی معنا

و این زندگی چه یکنواخت است

احساس خفگی می کنم

تنفس کردن مشکل است

دریا ، کوه ، بیابا ن همه پوچ ...

هر روز بیش از پیش با این پوچی انس می گیرم  ...

احساس می کنم بین آسمان و زمین  معلق مانده ام

نه دینی ... !!! نه خدایی ... !!!

هر چه فکر می کنم جز بیهودگی ثمری ندارد

گذشته و حال و آینده ، پوچ و بیهوده

زنده یا مرده بودنم پوچ

جسم مرده ی مرا در زمین خاکی جایی نیست  ...

و تو حق داری که طردم کنی ...

تویی که از اینگونه بودنم متنفری و از نبودم ، نابود

اما افسون  ...

افسوس  ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 3:32 توسط سالار |


                       

اصولا در مملکت ما کسانی دم از عدل و عدالت می زنند که رنگ و بویی از ان نبرده اند . اکنون که به زندانی های بند 209 می اندیشم و به سه دانشجوی دانشگاه امیر کبیر،  آه حسرتی می کشم که این جوانان آزادی خواه به خاطر چه گوسفندانی زندانی شده اند ، گوسفندانی که چشمانشان را بسته اند ، گوشهایشان را گرفته اند و ندای آزادی را پاسخی نمی دهند ، هر روز بیش از پیش از این نظام دفاع می کنند و معنای خریت را در حد اعلای واژه معنی می کنند و چنان لذتی از به دار آویخته شدن جوانان می برند که انگار دنیا را به انها داده ای ، چنان به تماشای جوانان اعدام شده می شتابند که انگار الاغ گرسنه ای را به مهمانی کاهو دعوت کرده ای ... !

دلم برای جوانان بند 209 می سوزه که به خاطر چنین موجودات گوسفند صفتی ، این همه شکنجه و نا ملایمتی رو تحمل می کنند غافل از این که جامعه ی گوسفندی ما عرضه ی حمایت از اونا رو نداره ...

این جامعه امیخته با خریت لایق چنین حکام خون خواری ست که هر روز بیش از پیش دایره ی محاصره رو تنگ تر می کنند و روزی فرا می رسد که برای نفس کشیدن هم باید از انها اجازه بگیریم ...

جامعه ما ، جامعه ای که اصلا نمی دونه دین و اسلامش از کجا و   توسط کی و چه کسانی قالبش شده

جامعه ای که به خاطر دین و اسلامش این همه خواری و ذلتی رو تحمل می کنه و به امید ظهور اقا امام زمانش نشسته ؟!!!

آیا جامعه ی گوسفندی چیزی  غیر از این است ؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 23:9 توسط سالار |


         

 

اینم یه نوشته ی دیگه از دوست عزیزم آیدین:

 

اینکه چرا در اینجا مینویسم و در وبلاگ خودم اینها را بیان نمیکنم خودم نیز نمیدانم!؟
شاید میخواهم از بار گناهانم کم شود !
یا اینکه دوست ندارم کسانی که مرا به تعبد و بندگی حق میشناختند از من ناامید گردند که من سالهاست بی خود و در خود زندگی میکنم و این نیز شاید تعبیر درستی نباشد که من در خود٬ که اسیر خود هستم و
خود نیز بی خبر!؟
هرچه باشد این منم و هزار درد ناگفته...!
سالها بندگی خدا کردم که چه میگویم؟شاید هم بندگی نبود و من اینگونه میپنداشتم!که بنده به این نمی رسد که من رسیدم...!
روزهاست که تردید امانم را بریده است و من هر روز صبح که از جا برمی خیزم به کفر نزدیکتر میشوم تا ایمان!این قصه اینروزهای من است که شاید بنده گیم صحیح نبوده است و شاید آن که بنده اویم...!؟
تا جاییکه یادم میاید نمیدانم کجا و چگونه به اسلام گرویدم که اینک باید پاسخگوی شیعه بودنم باشم!که چرا چنین کردم و چنان؟
من فرزند تردید شده ام اینروزها شاید هم پدرش...!
دیگر نه نمازم نماز است و نه روزه ام روزه...!
من وارث نسلی سوخته ام

به عبادت رو به قبله می ایستم و نماز بجا می آورم با اینکه شاید در هر رکوع و سجودش هزاران بار این سوال را پاسخ میگویم که رو به کدام الهه دارم او که رحمان است و رحیم!یا جبار و است منتقم!
خداوندی که بندگانش را با هر لرزشی به اعدام میسپارد و سنگسار و پرت شدن از کوه یا او که به صفت رحمانیش میبخشاید و می امرزد...؟
او هرچه می خواهد دیگر انگار مهم نیست!که مفسران دینش او را جلاد مینامند و خونریز! اینان بنام دین او کاری کرده اند که هرکس خود را پیرو دینش میداند خونریزش می خوانند سنی و شیعه هم انگار در این کلام هم قسم شده اند تا کمرش را بشکنند!
من از دینی که با هر فتوایش خونها ریخته میشود بیزارم...
من از دینی که با هر فتوایش دنیا را به کام بندگان چونان جهنم می سازد بیزارم...
خدایا مرا از این تردید بازستان...
من دوست داشتم بندگیت می کردم اما انگار مجالش به من نرسید!؟
دیگر نه میتوانم خواسته دل را انجام بدهم و نه نخواسته تن...!؟
من نه دنیایی برای خودم متصور هستم و نه آخرتی...!؟

عبادتی که همنشین تردید باشد به درد جهنم هم نمیخورد -جهنم این هم نمیدانم قصه است و رویا!؟یا حقیقت است و آخرت-چه برسد که مرا به بهشت-بهشت این هم شاید دروغی باشد شاخدار-رهنمون سازد...!؟
هر لحظه ام به کفر نزدیکتر است تا ایمان!؟

خود گفته بودی لا اکراه فی دین!
از روزی که دین صاحب دنیا شد هم دین سوخت و هم دنیا و آخرت هم ملعبه ای شد در دستان دین به دنیا فروشان...!؟
خدایا مرا ببخش و بیامرز...!؟
همین...این را نیز با روحی مملو از تردید میگویم در حالیکه هیچ یقینی نیست...!؟آخرت!؟

 

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 22:8 توسط سالار |


              

بعضی وقتا فکر می کردم که حکومتی ها با کاراشون دارن در جا می زنن اما الان احساس می کنم درجا نمی زنن هیچ ، دارن رو به عقب حرکت می کنن . به جای پیشرفت و تعالی داریم به قرون وسطا نزدیک می شیم !

نمی دونم چه برسر ما  و مملکت میارن ؟! هر کی روی کار میاد بی لیاقت تر از قبلیه ! هر کی هر جوری دوست داره مردمو بازی میده و می پیچونه !؟

اعدام پشت اعدام ، مبارزه با بی حجابی و گندایی که بالامیارن ، زندانی کردن چندین و چند دانشجوی آزادی خواه ، توقیف روزنامه و ... !

داشتم خبرنامه ی دانشگاه صنعتی امیر کبیر رو  می خوندم که متاسفانه به موضوعی بر خوردم که برای خودم ، هموطنان و همه ی آزادی خواهان این مرزو بوم تاسف خوردم و خواستم چند نکته رو براتون نقل کنم تا شما هم ازش استفاده کنین و شاید بفهمین که سر دانشجویان این مرزو بوم چه بلاهایی که نمیارن  :

 

« ضرب و شتم شديد دانشجويان با زدن ضربات مداوم و وحشيانه

كابل و شلاق به كمر و پشت آنان، ضربات شديد مشت و لگد به سر و

صورت دانشجويان به نحوی كه منجر به شكستگی سر و بيهوشی آنان

و انتقال به بهداری اوين شد، ايستادن 7 نفر از بازجويان بر روی

بدن (كمر،سر و صورت) دانشجويان توام با زدن لگدهای مداوم به

بدن آنان،سرپا نگه داشتن اجباری و مداوم به مدت چند شبانه روز

همراه با ضرب وشتم، تهديد به قتل اعضای خانواده و خود

دانشجويان،نگهداری در سلول های 1×1 به صورت طولانی

مدت ،گرسنگی دادن چند روزه،ضرب وشتم شديد در هنگام

دستگيری به نحوی كه مسئول بند 209 از تحويل گرفتن دانشجويان

خودداری می كند، فحاشی و تحقير مداوم با كلمات ركيك

و توهين آميز،ممانعت از ويزيت دانشجويان توسط پزشك بند،پخش

صداهای زجرآور در سلول انفرادی دانشجويان و بسياری موارد ديگر

بخش هايی از شكنجه های قرون وسطايی انجام شده بر

روی دانشجويان مظلوم پلی تكنيك طی 80 روز گذشته برای

اخذ اعترافات دروغين بوده اند که خانواده های مجيد

توكلی،احمد قصابان و احسان منصوری طی رنجنامه ای خطاب

به آيت الله هاشمی شاهرودی اقدام به افشای آنها نموده اند. »

 

و زمانی که از سعید مرتضوی ( دادستان تهران) درمورد سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیر کبیر سوال می شود پاسخ می دهد :

 

هنوز شکنجه نکرده ایم که بفهمند شکنجه یعنی چه ؟ !!!!

 

" احتمالا به نظر ایشون شکنجه های ذکر شده نوازش مادرانه ست "

 

بحث دوم که می خوام ازش بگم بحث اعدام و مبارزه با ارازل اوباشه که شخصا با این حکم مخالفم چون اعتقاد دارم این جوانان تربیت شده ی این حکومت هستند و با اعدام چنین افرادی در گوشه و کنار این مرزو بوم چیزی عوض نخواهد شد .

نکته ی جالب اینجاست که بعضیا از « عدم استقبال زنان از مراسم اعدام انتقاد کرده اند و خواستار شرکت و همکاری زنان شده اند » !!!

 

" آدم کشی هم تماشا داره ؟!! "

 

گر چه قوانین جزایی حکم این اعمال را اعدام دانسته اند اما آیا حکومت طبق اصول قانون اساسی تکالیف خود را در برابر این جوانان سیه روز که مسیر نابسامانی های اجتماع و تمایلات سیری ناپذیر  حکام شده اند را به جا آورده ؟

آیا تا کنون گامی برای این جوانان از طرف حکام خون خوار برداشته شده بود ؟

آیا این جوانان از بدو تولد یا در رحم مادر این چنین بوده اند ؟

 

 

روزای روشن خداحافظ

سر زمین من خدا حافظ

روزای خوبت بگو کجا رفت ؟

تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت ؟

انگار که اینجا هیشکی زنده نیست

گریه فراوون ، وقته خنده نیست

گونه ها خیسه ، دلا پائیزه

بارون قحطی از ابر می ریزه

همه عزادار ، سر به گریبون

مردا سر دار ، زنا تو زندون

انگار که شبه ، هر روز هفته

از هر خونه عزیزی رفته

همه با هم قهر ، همه از هم دور

روزا مثل شب ، شبا سوت و گور

نه تو آسمون نه رو زمین

انگار که خوابیم ، کابوس می بینیم

از زمین دوریم ، از زمان جدا

حتی نمی آیم به یاد خدا

روزای روشن خداحافظ

سر زمین من خداحافظ

نوبت می گیریم گیج و بی هدف

واسه مردنم باید رفت تو صف !

روزا وشبا این جور می گذرن

هر جا که بخوان ما رو می برن

آخه تا به کی آروم بشینیم

حسرت بکشیم و گریه کنیم

ای زن تنها، مرد آواره

وطن دل توست شده صد پاره

پاشو کاری کن  ، فکر چاره باش

فکر این دله پاره پاره باش

 

 

+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 20:52 توسط سالار |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

قلم بنویس ...
تو را سوگند بر عهدی که با دستان من بستی
تو را سوگند بر میثاق و پیمانی که با آن آشنا هستی
حدیث درد را فریاد کن ... شوری بر آور
صفحه, صفحه دفتر مشقی که اول روز تعلیمم
معلم داد ... پر کن
- دفتر تکلیف من خالیست -


سالار
متولد 3/1/67


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386



پیوندها

دکتر سروش
شجریان
همایون شجریان
صادق هدایت
شاملو
پسر ارتا
سایه روشن
زان سوی خواب مرداب
سلطنت سکوت
کامران نجف زاده
میترا لبافی
لب های فراموشی
داستان سرا
چاه بی ته
شبیه تو
دمادم
سکوت سایه ها
سویدای دل
جای خالی من
نجوای دختر زمستانی
آوای دل من
سکوت دل
جایی شبیه قلب من
کی تموم می شه
آپلود عکس


    تعداد بازديدها:

Skin


پخش زنده راديو فردا

www.shab-kavir.tk%3c/a>