|
هیچ وقت فصل پاییزو دوست نداشتم به خاطر دل تنگیاش به خاطر درس و مدرسه به خاطر از دست دادن شب بیداریام چقدر دلم می خواد تو سیاهی شب ، تو سکوت شب گم بشم تا خودمو پیدا کنم ! خویشتنی که روز روشن و پر حرارت نمی شه پیداش کرد ، خویشتنی که همیشه ازش دور بودم ... نمی دونم چرا باید به خاطر بعضی موارد شبای سکوت و سیاهی رو از دست بدم و به جای اینکه کله سحر بخوابم ، کله ی سحر از خواب بیدار شم ! نمی دونم چرا ؟ ولی می دونم که مجبورم ... ( اجبار همیشه با ما بود و هست ... ! ) مجبورم به خاطر کنکور 87 از شب زنده داری دست بکشم و شاید از خیلی چیزای دیگه ...! کنکوری که فعلا هیچ چیزش معلوم نیست ؛ معلوم نیست که اصلا می تونم شرکت کنم یا نه ؟!! در واقع یه درس خوندن بی هدف و اجباری ... ! چه شود !!! یکی از دوستای گلم به تبعیت از رئیس جمهور عزیزمون !! و هیئت وزرا ( در مورد سهمیه بندی بنزین ) ، اینترنت ما رو سهمیه بندی کرده !! خودشم از نوع هارد و بی رحمانش ... صد رحمت به سهمیه بندیه بنزین لااقل با لیتری 500 تومن می شه باکه ماشینو پر کرد اما اینترنت ما دو نرخی نیست ، و رفیق ما رئیس جمهور !!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 23:35 توسط سالار |
مرا تو بی سببی نیستی . به راستی صلت کدام قصیده ای ؟ ای غزل ؟ ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک ؟ کلام از نگاه تو شکل می ببندد خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی ! پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی ست که آزادی را بر لبان بر آماسیده ورنه این ستاره بازی حاشا چیزی بدهکار آفتاب نیست نگاه از صدای تو ایمن می شود چه مومنانه نام مرا آواز می کنی ! و دلت کبوتر آتشی ست در خون تپیده به بام تلخ . با این همه چه بالا چه بلند پرواز می کنی ! احمد شاملو + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386 23:24 توسط سالار
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 17:22 توسط سالار
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن ! «دکتر علی شریعتی» + نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 23:51 توسط سالار |
|
| ||||||