|
آیریلیق هواسی
بو نئی چالان آیریلیق هاواسی چالیر ،
نئین یانیقلی سسی اود سالیر اورک چابالیر ،
سن ایستیسن گئدسن گئت ، گؤزوم دالینجا قالیر ،
اورکده غم قوشو سن گئتسن آشییانه سالیر ،
منه اؤلوم بو گئجه آیریلیقدان آساندی ،
آماندی گئتمه دایان ، گئتمه قال جانیم یاندی،
پولاتدان اولسا اورک آیریلیق اونو اریدر ،
بو اود داشی کول ائدر ، یئل کولون هوایه سپر ،
اوگئتسه جان بدنیمدن چیخیب دالیجا گئدر ،
بو غربت اؤلکه ده کیم من غریبی دفن ائیلر ،
الهی آیریلیق اؤز سئوگیسیندن آیریلسین ،
زمانه دفتر عمرون همیشه لیک چیرسین ،
منیم ستارئی عمروم همیشه لیک باتدی ،
بو آیریلیق منی یخدی مرامینا چاتدی ،
شراب عیشیمه جان یاندیران زهر قاتدی ،
سینمده بیر قوجامان داغ کیمی دومان یاتدی ،
معاف ائدیب بیزی بیگانه لر بلالردن ،
بلا چکیر باشیمیز ایندی آشینالر دن ،
آماندی گئتمه منی بینوادن آیریلما ،
وفاسیز اولماگیلان دور ، وفادن آیریلما ،
یادین دالیجا گئدیب آشینادن آیریلما ،
بنفشه غونچه سی ، باد صبادن آیریلما ،
خومار باخان گؤزووه ، آغلییان گؤزوم قوربان ،
گؤزوم ، سؤزوم ، غزلیم ، دفتریم ، اؤزوم قوربان ،
گؤزللرین گؤزلی شاهکار خیلقت سن ،
قیزیل گولون بوداغی زینت طبیعت سن ،
یازین سحر چاغیسان بیر پارا لطافت سن ،
حقیقتا کی لطافتده بی نهایت سن ،
قارانقولوق گئجه مین پارلاق اولدوزو گئتمه ،
وفالی شاعیریوی بوندان آرتیق اینجیتمه ،
سنی قسم وئریرم قهرمانلار ایمانینا ،
اورکده حسرتی اؤلموش جاوانلارین جانینا ،
شهید راه حقیقت اولانلارین قانینا ،
شرفلی خلق لرین ایستی قانلی مئیدانینا ،
بیر آز دایان بو گئجه آیریلیق شرابین ایچک ،
اؤز اکدیگین بو قیزیل گوللرین گولابین چک + نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 22:44 توسط سالار |
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! دکتر شریعتی + نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 22:27 توسط سالار
بعضی وقتا ، بعضی چیزا بی عقلت می کنه ! سر شار از انرژی می شی و عقلت پر از پوچی ! فقط دهنتو باز می کنی و حرف می زنی نه خودت می فهمی چی داری می گی نه مخاطبت ! یه ترکیب شیمیایی ساده ... اره ، یه ترکیب نسبتا ساده تو رو فضا می بره و شایدم بر عکس از فضا به زمینت می زنه ! ( از نظر عقلی) یه ترکیب شیمیایی ساده آن چنان تو رو صادق و رو راست می کنه که باورش برای خودتم سخته !! ( این من خالی بند هستم که این چنین صادقم ) یه ترکیب شیمیایی ساده ، معرفت و مرامتو چندین برابر می کنه ... خلاصه دیوونت می کنه ... ! گفتم دیوونه ، یاد اون مرد دیوونه ای افتادم که خیابونای شهرمون پرسه می زنه ! همه براش ناراحتن اما خودش تو اوج لذته ! انگار دنیا ماله اینه ! من هیچ وقت براش ناراحت نبودم ! از صداقتش خوشم میاد ، از بی خیالیش . صادقانه جلوتو می گیره می گه : " داداش یه 200 تومن به من بده برم تخمه بگیرم ! " اما من و تو چی ؟ برای 200 تومن 200 تا دروغ سر هم می کنیم ، 200 دوز و کلک برای هم می بافیم و تا می تونیم زیرابه همو می زنیم ! نمی دونم این مرد چطوری زندگی می کنه ؟ خونه داره یا نداره ؟ خونواده داره یا نه ؟ تنها چیزی که می دونم اینه که هیچ وقت ناراحت نیست ، از زندگیش لذت می بره ... نه دوستی ... نه آشنایی ... نه همدمی ... ! فقط داره برا خودش زندگی می کنه ... اصلا به مردم توجهی نداره ... فلانی چنین گفت و فلانی چنان ... ! نه به فکر سهمیه ی بنزینه ... نه به فکر نون شب زن و بچه ... ! نمی دونم چرا بهش می گیم دیوونه ! شاید ترکیب شیمیایی که گفتم به طور خدادای تو وجودش هست !؟ به اون می گیم دیوونه اما خودمون عشق ترکیبی رو داریم که دیوونه می کنه ... ! شاید دیوونه من و تو هستیم ... من و تو که زندگی رو این چنین سخت گرفتیم ، هر روز بد تر از دیروزیم ... عصبی ، ناراحت و گوشه گیر ! هر روز حلقه ی خوشی ها برامون تنگ تر می شه ، تنگ ترش می کنیم ! دیوونه منو تو هستیم که هیچ وقت برای خودمون زندگی نکردیم و همیشه به حرف مردم نشستیم و به حرف اونا برخاستیم من و تو هیچ وقت باهم رو راست نبودیم ، هر وقت مشکلی پییش اومده به جای اینکه درد و دل کنیم ، گوشه ای زانوی غم بغل گرفته ایم ... ! ای کاش به مانند همان مرد دیوانه بودیم که ظاهر و باطنش یکیه ... اون وقت سراغ ترکیب شیمیایی نمی رفتیم ... ! + نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 21:53 توسط سالار |
هفت سين جمهوری اسلامی : 1)سنگسار...2) سرکوب... 3) سانسور... 4) سلول و سياهچال... ۵) سوگواری... 6) سياه پوشی ... 7 ) سينه زنی، سياهی و ظلمت + نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 21:25 توسط سالار
|
| ||||||