|
زنی در جشن پنجاهمین سال زناشوئی خود ، نگاهی به شوهر انداخت و دید قطره اشکی از چشمش سرازیر شده است . گفت : هرگز فکر نمی کردم اینقدر احساساتی باشی . + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 2:23 توسط سالار
سخنان بزرگان جكسون براون وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگوهمه اش تقصیر من بود . ------------ --------- --------- ----- چینی ? آنكسی كه از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود . ------------ --------- --------- ----- شكسپیر اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنیم ------------ --------- --------- ----- گوته ? استعداد در فضای آرام رشد میكند و شخصیت در جریان كامل زندگی . ------------ --------- --------- ----- فوخ ? عادتمند كسی است كه به مشكلات و مصائب زندگی لبخند بزند . ------------ --------- --------- ----- شكسپیر از استثنائـات است كه كسی را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند كه خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ............ .. ------------ --------- --------- ----- گوته ? در روز عشاق برای دوستت كارتی بفرست و روی آن بنویس : ? از طرف كسیكه فكر میكند تو بینظیری ? . ------------ --------- --------- ----- بوبن ? عشق ما را میكشد تا دوباره حیاتمان ببخشد . ------------ --------- --------- ----- رومن رولان ? مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . ------------ --------- --------- ----- مارک تواین ? جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست . ------------ --------- --------- ----- گوته نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید ، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید . ------------ --------- --------- ----- شكسپیر ? عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد . ------------ --------- --------- ----- کریستیان بوبن ? لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست . ------------ --------- --------- ----- + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 2:26 توسط سالار
كه رفاقت آبادي دلهاست ساده از مرزهاي مجهول مي گذريم و بي آلايش تا خواب اقاقيا هم مي رويم ... و مي دانيم : (سايبان آرامش ما ، ماييم . ما وزش صخره ايم ،ما صخره ي وزنده ايم . ما شب گاميم ، ما گام شبانه ايم . پروازيم، و چشم براه پرنده ايم . تراوش آبيم ، و در انتظار سبوييم . در ميوه چيني بي گاه ، رويا را نارس چيدند ، و ترديد از رسيدگي پوسيد . بياييد از شوره زار خوب و بد برويم . چون جويبار ، آيينه ي روان باشيم : به درخت ، درخت را پاسخ بدهيم . و دو كران خود را هر لحظه بيافرينيم ، هر لحظه رها سازيم . برويم برويم ، و بيكراني را زمزمه كنيم . ) دوستان عزيز هميشه دوست داشتم در مجالي خوب براي سالار عزيز يادگاري ای بگذارم . و چه فرصتي بهتر از اين تا چندي ديگر كه سالار به اين دنياي مجازي برگردد من چند خطي اينجا براي او و براي شما بنويسم . امیدوارم بپذیرید ... شيرين + نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 0:24 توسط سالار |
جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟ + نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 2:30 توسط سالار
|
| ||||||