تبليغاتX
صدای سکوت

صدای سکوت

غریب آشنا

بزرگترین قلب را تو داشتی. می‌بخشیدی. همه را. نه بخششی از روی ضعف و ناچاری، بلکه بخششی از روی قدرت و مهربانی. چرا که مي‌دانستی با چنین بخششی دنیا زیباتر می‌شود. دوست‌ داشتم قلبت را، قدرتت را. تلاش کردم بتوانم مثل تو ببخشم. بتوانم هر آن بدی و اشتباهی که از قصد و عمد بر من روا نشده است را از قلب‌ام پاک کنم و دیگر حرفی از آن بر زبان نیاورم. موفق شدم. حال قلب‌ی دارم که هر بدی که از عمد نبوده است را در جا و با یک کلام می‌تواند ببخشد، اما نمی‌تواند درک کند، که چگونه انسانها نمی‌توانند عزیزان‌شان را ببخشند. بزرگترین قلب را تو داشتی. می‌دانستی حیف است در دوروزه‌ی هستی قلبی را که می‌تواند دوست داشته باشد از کینه‌ی ندانم‌کاری‌های دوست‌داران‌اش پر کرد. به جای آن می‌بخشیدی تا دمی بیشتر مهر را بر قلب‌ها ارزانی داری؛ هر چند که فرد بخشیده شده دردی که از پس این بخشش بر فرد بخشنده مستولی می‌شود را نداند، چرا که هر بخششی مانند دوختن جراحات قلب خود به دست خویشتن است، بی‌هیچ مسکنی، بی‌هیچ بی‌هوشی‌ای. یاد گرفتم مثل تو باشم. مثل تویی که می‌دانستی بخشیدن چهره‌ی زیباتری از خود و دیگران به تو می‌دهد. آن دیگرانی که جز دوستی و مهر قصد دیگری نداشتند. حال به راحتی می‌بخشم اما بخشیده نشدن‌ام نیز ویران‌ام می‌کند چرا که باید نبخشیده شدنم را نیز ببخشم. بزرگترین قلب را تو داشتی...

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 17:33 توسط سالار |


چهار دانشجو

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند وبا هم در شهر دیگری حسابی به خوش گزرانی پرداختند

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کردند و به جای سه شنبه امتحانشان دوشنبه بوده

بنا براین تصمیم گرفتند استادشان را پیدا کنند و دلیل جا ماندن از امتحان را توضیح دهند

آنها به استادشان گفتند که : ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که لاستیک زاپاس نداشتیم تا مدت زمان زیادی بیرون ماندیم و دوشنبه شب به خانه رسیدیم

استاد فکری کردوقبول کرد که فردا بیا یندو امتحان بدهند

چهر دانشجو روز بعد برای امتحان به دانشگاه رفتند استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد وبه هر یک از آنها ورقه امتحانی داد و گفت شروع کنند سوال اول آسان بود و 5نمره داشت همگی سوال اول رانوشتند سوال دوم پشت ورقه بود که 95نمره داشت سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟

نتیجه اخلاقی: هیچ وقت دروغ نگویید!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 17:31 توسط سالار |


      

كاش تكرار تو را هم در بر می گرفت 
  و تو دوباره بار تكرار می شدی 
 نگاه می كنم به روزهايی كه بی تو سازش های مكرر را تنها برايم تكرار می كنند 
 و من در غم هر خانه كه وارد می شوم 
 دنبال عطر تو هستم 
 عطری كه لای گل های ياس 
و معصوميت اقاقيا هم پيدا نمی شود 
من به تكرار تو نياز دارم 
و اين نياز در من ابدی می شود 
 چون تو به ابديت رفته ای و تنها ياد تو در من تكرار می شود

هر مادری كه می رود  

بهشت خوشبو تر می شود

 به  سحر و ساناز خوب

 كه مهربان خانه شان را از دست داده اند ...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 2:46 توسط سالار |


                       

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387 1:11 توسط سالار


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

قلم بنویس ...
تو را سوگند بر عهدی که با دستان من بستی
تو را سوگند بر میثاق و پیمانی که با آن آشنا هستی
حدیث درد را فریاد کن ... شوری بر آور
صفحه, صفحه دفتر مشقی که اول روز تعلیمم
معلم داد ... پر کن
- دفتر تکلیف من خالیست -


سالار
متولد 3/1/67


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386



پیوندها

دکتر سروش
شجریان
همایون شجریان
صادق هدایت
شاملو
پسر ارتا
سایه روشن
زان سوی خواب مرداب
سلطنت سکوت
کامران نجف زاده
میترا لبافی
لب های فراموشی
داستان سرا
چاه بی ته
شبیه تو
دمادم
سکوت سایه ها
سویدای دل
جای خالی من
نجوای دختر زمستانی
آوای دل من
سکوت دل
جایی شبیه قلب من
کی تموم می شه
آپلود عکس


    تعداد بازديدها:

Skin


پخش زنده راديو فردا

www.shab-kavir.tk%3c/a>